تبليغاتX
< مهاجرت به اوزیستان

یعنی همه چیز تموم شد؟؟؟ یعنی همه رویاهام در صدم ثانیه از بین رفت؟؟؟ نمی تونم باور کنم...احساس می کنم که بی هویت شدم..همه زندگی ام و احساسم رو پای این مهاجرت گذاشته بودم/

جمعه هفته پیش دقیقا روز اون ۸/۸/۸۸ کذایی، وقتي شب اومدم خونه و اي ميلم رو باز كردم نامه رد شدن پرونده ام رو ديدم. از اون موقع تا الان، هروقت كه چشمام رو مي بندم جمله Refusal letter جلوی چشمام می رقصه. اولش گیج بودم نامه رو چند بار خوندم و به شانس خودم هزاران باز لعنت فرستادم.

و گریه ....گریه کردم و همره با اشکهام آرزوهام رو آب با خودش برد.

 از اون روز به بعد تو یه بهت عجیبی ام. حتی روز تولدم هم حوصله نداشتم ولی به خاطر نزدیکانم مجبور بودم بخندم. شوهرم که مساله رو قبول کرده و می گه فعلا اینجاییم تا یه راه حل دیگه ایی پیدا بشه. نامه شکایت نوشتم و مشغول ترجمه اش هستم.

درست که زندگی ادامه داره...درست که همه می گن شاید به صلاحت نبوده ...درست که چیز زیادی رو از دست ندادم ..ولی ....شکست خیلی بزرگی بود.

و در نهایت اینکه دوستانی که به خاطر مهاجرت این وبلاگ رو دنبال می کردند ...این پروژه در حال حاضر عقیم مونده و از این به بعد نوشته های یه ادم مالیخولایی رو خواهید خوند.

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 20:18 | لینک  | 

ما ایرانی ها کلا روحیه خیلی محافظه کارانه ایی داریم. خیلی کم پیش میاد که بخواهیم مثله مردم جهان اول دنبال حق و حقوقمون باشیم. در خارج از ایران با کوچکترین نارضایتی سعی بر احقاق حق (حتی اگه در حد یک دریافت معذرت خواهی باشه) هستند. به یاد بیارید سمپل نامه های شکایت در آیلتس رو...در خیلی از مواقع شاید حتی به تاپیک نامه هم خندیده باشیم...نامه بزنیم و از اینکه تور و یا رستورانی خدمات بد ارائه داده شکایت کنیم...این که خوبه..نامه بنویسیم و از صدای تلویزیون همسایه شکایت کنیم.

ولی به نظر میاد این روحیه خدا رو شکر در بین ماها داره رنگ می بازه. که صد البته فکر کنم جریانات رنگی اخیر هم سهم بسزایی داشته...بعد از این تاخیری که در برنامه ویزا ایرانیان روی داده خیلی از بچه های مایگرنت هلپ شکایت های مختلفی رو به سازمان های مختلف در استرالیا ارسال کرده اند که در بیشتر موارد هم نتایج بسیار خوبی داشته.

ولی در رابطه با تغییرات ۲۳ سپتامبر، به نظر من فعالترين   گروه بچه هاي سايت pomsinpz (بريتيش )هستند. کسانی که اسپانسر گرفتند و با نامردی این اوزی ها طرف شدند. باورتون نمی شه که به چه جاهایی دارند شکایت می کنند و جالب اینه که وکلا هم باهاشون هم صدا هستند(عین وکیل های ایرانی ..نه؟؟)در حال حاضر که به IOM (International organization for migration  شکایت می کنند .

ولی جالبترین کاری که کرده اند اینه که ، نامه ايي به راديو ABC  نوشتند و در اين باره صحبت كرده اند راديو هم جواب داده كه در روز جمعه در برنامه National interest  درباره اش بحث مي شه. من و چند تا از بچه هاي فروم شروع به نوشتن سرگذشت پرونده هامون كرديم و از طريق اين لينك فرستاديم تا اطلاعاتي درباره اوضاع ما هم داشته باشند:

http://www.abc.net.au/rn/nationalinterest/contact/

اينم سايت خود برنامه-جمعه سي اكتبر-تكراري اش رو هم مي تونيد بعدا گوش كنيد.

http://www.abc.net.au/rn/nationalinterest/

همه اينها تيري در تاريكي ايه...تا ببينيم كه چي پيش مياد..به هرحال هرچه گوش شنوا در اين مورد بيشتر بشه، شايد براي ماهايي كه خيلي وقته در حال صبريم يه كورسوي اميدي هم يافت بشه.

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 17:46 | لینک  | 

امروز آلبوم جدید محسن نامجو و اون آهنگ جنجالی شمس رو گوش کردم. من کلا از کارهای نوآور محسن نامجو زیاد خوشم نمی اد ولی خب منکر استعدادش هم نمی شم. کارهای سنتی اشو بیشتر می پسندم چون به نظرم جنس صداش به این جور کارها بیشتر می خوره. ولی واقعا یه حنجره استثنایی داره، من بعضي وقتها مي مونم كه اين همه اصوات گوناگون رو چه طوري با حنجره اش درست مي كنه.

و اما آهنگ شمس، خب سوره شمس رو به صورت آهنگ در آورده و در كل جالبه. ولي من نمي دونم ديگه حكم حبس و اين حرفا چيه كه براي بدبخت بريدن. به هر حال تنوع و چند صدايي كه باعث هوشيار شدن مردم و سليقه ها مي شه و قشنگي دنيا به همين متنوع بودنشه. تو تركيه در ماه رمضون بسياري از خواننده هاي معروف اذان رو به صورت آهنگ مي خونن و كلي هم حال مي كنن. دولت هم كه اسلامي و تا حالا كسي رو هم به خاطر اينكار زندوني نكرده. همين كه مردم هرازگاهي به طرف دين برن فكر كنم براي اونا كافي باشه.

بعضي وقتها فكر مي كنم كه اگه اين حكومت جاي خدا بود همه تنوع موجود در همه چيز رو از بين مي  برد و حتي نژادهاي مختلف رو هم از دم تيغ مي گذروندن و تنها يه نژاد اون هم از نوع ريش دار و كريه المنظر رو خلق مي كردن.

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 18:16 | لینک  | 

این استرالیا موارد زیادی رو در دامن بنده جا داده. یکی اش این دوره ایی که دارم می رم و همش در حال ناله کردن هستم. قبل از این اتفاقات منحوس تغییر قوانین، به فكرم رسيد كه با توجه به بحران اقتصادي و از اونجايي كه پرث هم شهر كوچكي و بازار كار مهندسي صنايع غذايي زياد جالب به نظر نمي رسه- بهتره خودم رو مجهز به حرفه هاي ديگه بكنم. بعد از تحقيق و صحبت با چند بريتيش ساكن پرث، به اين نتيجه رسيدم كه بهتره براي دوره Dental Assistant  ثبت نام کنم. جالب این بود که همزمان با تصمیم من ، جهاد دانشگاهي هم اين دوره رو برگزار كرد.

خب من الان چند هفته ايي اين دوره رو شروع كردم و در بعضي مواقع به گريه كردن مي افتم. اول از همه كه عادت سر كلاس نشستن به مدت طولاني رو از دست دادم(كلاس به صورت فشرده است)، مطالب زياد و تخصصي و حفظ كردن اونها واقعا اين مدت رو برام سخت كرده. ولي خب با احتساب هفته ديگه ، تنها امتحان و دوره عملي مونده كه بسيار مسرت بخشه!!!

بعضي وقتها كه غرغر مي كنم كه من اگه مي دونستم استراليا قراره فعلا به ديوار بخوره اصلا اين دوره رو ثبت نام نمي كردم ولي خب ..از طرف ديگه هم معتقدم كه هرچيزي رو يه روز ياد بگيريم حتما به دردمون مي خوره.

 

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 9:6 | لینک  | 

بعد از جریانات اخیر و برزخی شدن ، تونستم تا حدي خودم رو آروم كنم. به نظر من اين راهها مي تونه تا حدي چاره ساز باشه:

۱. از مسايل مهاجرتي تا مدتي دور بمونيد. اگه اوضاعتون خيلي وخيمه حتي تا مدتي سايت هاي مايگرنت هلپ ، اداره مهاجرت رو هم چك نكنيد. اگر تحت سوالات و فشار دوستان و آشنايان هستيد كه فقط و بي فقط مي پرسند كه كي ويزات مي آد، سريع بحث رو عوض كنيد و در مورد مسايل ديگه ايي صحبت كنيد.

۲. فكرتون رو به چيزهاي ديگري غير از مهاجرت معطوف كنيد. اگه مي تونيد يه دوره ايي كه دوست داريد ثبت نام كنيد. اگه براتون مقدور هست حتما حتما يه سفر بريد. كتاب بخونيد. اگه شاغل نيستيد بهتره يه كاره پاره وقت پيدا كنيد.

۳. به خودتون حسابي يه حال بدين. من در تمام اين بيست و هفت ماه صبر، يه خريد درست و حسابي نكردم. ولي حالا تصميم گرفتم كه يه دلي از عزا در بيارم و هر چي كه دلم مي خواد بخرم.

۴. اگه مي تونيد يه تغيير اساسي به زندگي اتون بديد(تغيير همسر و شوهر نباشه ها). مثلا خونه اتون رو عوض كنيد . ماشين اتون رو يا چيزهاي ديگه.

۵.در هر حال سعي كنيد كه با خودتون كنار بياييد. ممكنه اين جمله بسيار كليشه شده باشه ولي شايد واقعا به صلاحمون نيست كه در حال حاضر كه مهاجرت كنيم. شايد قراره خيلي اتفاقات بهتري در حال حاضر در ايران براتون بيفته كه اگه بريد از دستش بديد. مثلا من اگر امسال از ايران رفته بودم مقدار قابل توجهي پول رو از دست مي دادم ..در حالي كه از يك منبع بسيار غير منتظره اين پول به من رسيد.

من خودم به شخصه چون خيلي با برنامه زندگي مي كنم، زندگي كردن در لحظه رو از دست مي دم. ولي در حال حاضر واقعا تصميم گرفتم كه فقط در "آن" زندگي كنم. و قدر لحظه هامو بدونم. بهترين روزهاي زندگي امونو بهتره از دست نديم.

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 16:54 | لینک  | 

بعد از اتفاقات و تغییرات جدید در قوانین، به اين نكته پي بردم كه من چقدر به اين پروسه مهاجرت و خود استراليا وابسته شدم. همه چيز زندگي ام حتي زندگي زناشويي ام هم يه جورايي با اين كار عجين شده. توي اون حالت ياس، افكار مختلفي به سرم مي زد حتي طلاق...نمي دونم چرا از اول تمام برنامه ريزي هاي زندگي حول اين محور چرخيد و من با اطمينان از اينكه كارم درست مي شه ..تمام روز برنامه چيني كردم.

اين چند روز اخير خيلي بهتر شدم و حداقلش اينه كه با خودم كنار اومدم كه يكسال ديگه مي رم. شوهرم حرف از بچه دار شدن مي زنه ولي من اصلا آمادگي اشو ندارم. مساله اينه كه اگر تا آخر اكتبر كه قرار تجديد نظري البته به گمانم - در قوانين ايجاد بشه، خبري نباشه...اولين كاري كه مي كنم يه تغيير حسابي به زندگي ام مي دم. خونه ام رو  عوض مي كنم و هزاران هزار كاري رو كه توي اين دو سال به خاطر مهاجرت نكردم با لذت انجام مي دم.

مهمترين مساله اينه يه آرامش عجيب دارم و اين براي من كافيه!

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 5:2 | لینک  | 

فردا امتحان فاینال زبان دارم ولی نمی دونم چرا انقدر بازیگوشی می کنم. البته می دونم چرا

نمی دونم این عادت از كي نصیب من شد، هروقت كه امتحان داشته باشم دلم فقط مي خواد شلوغ بازي در بيارم. يادش بخير زمان دانشگاه همين كه امتحانام شروع مي شد عشق ديد و بازديد مي زد به سرم . يعني مني كه از مهمون بازي خوشم نمي اومد زمان امتحانا خونه فاميل هاي نسل هاي قديمي امون هم مي رفتم . به مامانم مي گفتم كه مامان يه چند تا برنامه مهموني برامون ترتيب بده.

يعني برخلاف همه كه حداقل يه حفظ آبرويي مي كردند و شب امتحان پاي درس و مشق بودن من اين ور و اون ور مي گشتم. نمي دونم چرا ولي از هرچي امتحانه متنفرم ولي فكر كنم تا آخره عمرم همين جوري بايد امتحان بدم.

حالا امروز هم كه بايد درس بخونم دارم روي نوع خاصي از داروها تحقيق مي كنم ولي خب چون تحقيق به زبان انگليسي ايه پس ربط به امتحانم هم داره ديگه!!!!مگه نه  حالا خدا رو شكر يه كمي اصلاح شدم والا يا الان در حال نگاه كردن يه دوجين فيلم و سريال و يا اينكه در حال زنگ زدن به اجداد ماقبل از تاريخم بودم.

 

 

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 14:28 | لینک  | 

بعضی از دوستان از طریق ای-میل یا پیام خصوصی شماره تماسشون رو دادند که درباره مراحل اسپانسرشیپی سوالاتی بپرسند. من واقعا برام مقدور نیست که به کسی تلفن کنم ولی هر گونه سوالی که در این باره داشتید رو از طریق ای-میل یا از طریق همین وبلاگ جواب می دم. امیدوارم که بتونم در این مورد بهتون کمک کنم.

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 9:48 | لینک  | 

این روز ها خیلی بی حس شدم. تمام اعصاب حسی ام از کار افتاده و واقعا نمی دونم که چه حسی دارم. مثله یه روبات با برنامه از پیش تنظیم شده دارم کارامو انجام می دم به صورت خودکار....

نه از چیزی ناراحت می شم نه از چیزی خوشحال...فکر کنم سیب زمینی بی رگی که می گن ..من هستم. 

مخلوطی از هیجانات و احساسات متناقض رو هفته های پیش پشت سر گذاشتم و به این مرحله بی رگی رسیدم...

امیدوارم که این روزهای بی حسی به زودی سپری بشه و من دوباره گلوله ایی آتشین از احساسات و هیجانات بی شمار بشم.

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 12:34 | لینک  | 

این Petition رو یکی از بچه های مایگرنت هلپ زحمت تهیه اشو به عهده گرفته و درواقع یه اعتراض به روند کند رسیدگی به پرونده های ایرانیان نسبت سایر کشور هاست. چند نکته قابل یادآوری ایه:

۱. در رابطه با این اعتراض با یک وکیل استرالیایی هم مشورت شده و  ایشون تایید کرده اند که هیچ مشکلی در رابطه با پرونده امضاکنندگان پیش نخواهد اومد و یک حرکت مدنی و نتیجه بخش است.

۲. لطفا فیدبک رو هم به درستی پر کنید تا نشانگر صحت این اعتراض باشه در نتیجه فکر کنم تنها کسانی که لاج کرده اند می تونند بفرستند.

 

http://www.petitiononline.com/DIAC/petition.html

نوشته شده توسط الف.آذر در ساعت 9:24 | لینک  |